«تئوری ذهن» توانایی انسان را برای درک این موضوع توصیف میکند که درک آنچه در ذهن اشخاص دیگر میگذرد، غیرممکن است. «تئوری ذهن» مفهومی پیچیده بهنظر میرسد، اما درواقع، معمولاً کودکان قبل از 5 سالگی به آن تسلط پیدا میکنند.
بهعنوان مثال، کودکی که به تئوری ذهن تسلط یافته است میفهمد که:
- اگر پنهان شود، دیگران نمیدانند کجا قایم شده است.
- اگر فکری داشته باشد یا احساسی را تجربه کند، اما آن را بیان نکند، آن فکر یا احساس به دیگران منتقل نمیشود.
- دیگران ممکن است همه افکار خود را به اشتراک نگذارند.
- علایق و سلیقههایش ممکن است با دیگران مشترک نبوده و دیگران ممکن است ترجیحات و سلیقههای کاملاً متفاوتی داشته باشند.
- اگر اطلاعاتی داشته باشد که شخص دیگری ندارد، باید آن اطلاعات را منتقل کند وگرنه ممکن است سوءتفاهم ایجاد شود.
- اگر چیزی را مشاهده کند که دیگران شاهد آن نیستند، چیزی را میداند که دیگران نمیدانند.
تئوری ذهن ممکن است برای کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم دستنیافتنی باشد. درنتیجه افراد مبتلا به اوتیسم فاقد همدلی هستند و تشخیص انگیزهها، اهداف یا برنامههای پنهان دیگران برای آنها دشوار است.
توسعه تئوری ذهن چگونه است؟
انسانها با دانستن اینکه دارای باورها و خواستههای منحصربهفردی نسبت به دیگران هستند، متولد نمیشوند. درواقع چندین پیشنیاز رشدی (یا مهارت) وجود دارند که نوزادان برای توسعه تئوری ذهن به آنها نیاز دارند.
این مهارتها شامل توانایی درک مفهوم توجه، درک اهداف دیگران و توانایی تقلید از دیگران بوده که همگی پلههایی از نردبانی هستند که باید قبل از رسیدن به سکوی نظریه ذهن از آنها بالا رفت.
سایر پیشنیازهای رشدی لازم برای توسعه تئوری ذهن در کودکی شامل موارد زیر هستند:
- تظاهر به شخص دیگری بودن (مانند پزشک یا صندوقدار)
- درک علل و پیامدهای احساسات
- درک افرادی که علایق یا نفرتهای متفاوتی دارند
درک مفهوم توجه
طبق گفته روانشناس سیمون بارون-کوهن، توجه یکی از اولین پیشنیازهای اساسی برای توسعه کامل تئوری ذهن است.
این مسئله شامل تشخیص این است که دیدن، صرفاً نگاه کردن نیست؛ بلکه میتوان توجه خود را بهطور انتخابی به اشیاء و افراد خاص معطوف کرد. مثالی کلیدی از این توجه، توجه مشترک است. توجه مشترک زمانی رخ میدهد که دو نفر توجه خود را به چیزی خاص و مورد علاقه معطوف میکنند؛ این نوع توجه اغلب با اشاره کردن برای جلب توجه دیگری انجام میشود.
هنگامی که نوزادان این اشاره را درک میکنند، همزمان حالت ذهنی شخص دیگر را پردازش میکنند و تشخیص میدهند این شیء، مورد توجه و علاقه شخص دیگر است؛ که درنتیجه نشاندهنده مراحل اولیه تئوری ذهن است.
درک اهداف دیگران
مؤلفه اصلی دوم که در توسعه تئوری ذهن نقش دارد، قصد یا درک این است که اقدامات دیگران هدفمند هستند و از باورها و خواستههای منحصربهفرد ناشی میشوند. این توصیف توسط فیلسوف دنیل دنت (1983) ارائه شده است.
نوزادان 2 ساله مانند شامپانزهها و اورانگوتانها، قادر به درک اهداف دیگران هستند.
درک اینکه عمل افراد از انگیزههای آنها ناشی میشود (بهعنوان مثال من گرسنه هستم بنابراین سیب را برمیدارم) به این معنی است که درک کنیم دیگران خواستههای خاص خود را دارند (او باید گرسنه باشد) و بنابراین تئوری ذهن یا حالات ذهنی دیگران را نشان میدهد.
توانایی تقلید از دیگران
تقلید از دیگران، سومین سنگ بنای تئوری ذهن است. توانایی تقلید از دیگران به معنای تشخیص این است که دیگران دارای باورها و خواستههای خاص خود هستند.
بهعنوان مثال، با ایجاد ارتباط بین درک مفهوم توجه و اهداف دیگران، تقلید میتواند زمانی رخ دهد که کودک متوجه شود که دیگران توجه خود را به شیئی خاص معطوف میکنند و این کار را بهطور عمدی (با انگیزه رفتار هدفمند) انجام میدهند.
با درونی کردن این دو مفهوم، کودک سپس درگیر تقلید میشود و ممکن است چشمهای خود را بهسمت آن شیء یا صحنه خاص معطوف کند.
بااینحال، برخی مخالفتها وجود دارند که تقلید، پیشنیاز حیاتی برای نظریه ذهن نیست. مطالعهای در سال 2000 نشان داد نمرات تقلید نوزادان با توانایی نظریه ذهن بعدی آنها ارتباطی ندارد.
مراحل تئوری ذهن
کودکان بین سنین 4 تا 5 سالگی، واقعاً شروع به فکر کردن درمورد افکار و احساسات دیگران میکنند و در این زمان نظریه ذهن واقعی ظهور میکند. توسعه واقعی تئوری ذهن معمولاً طبق مراحلی خاص انجام میشود:
- درک «خواستن»: اولین مرحله، تشخیص این نکته است که دیگران خواستههای متنوعی دارند و برای به دست آوردن آنچه میخواهند، به روشهای مختلفی عمل میکنند.
- درک «فکر کردن»: مرحله دوم نشان میدهد دیگران نیز باورهای متفاوتی درمورد موضوعات مختلف دارند و اقدامات افراد بر اساس آنچه فکر میکنند اتفاق خواهند افتاد.
- درک اینکه «دیدن منجر به دانستن میشود»: مرحله سوم، تشخیص این نکته است که دیگران دسترسی به دانش متفاوتی دارند و اگر کسی چیزی را ندیده باشد، برای درک آن به اطلاعات اضافی نیاز دارد.
- درک «باورهای غلط»: مرحله چهارم، آگاهی از این واقعیت است که دیگران ممکن است باورهای غلطی داشته باشند که با واقعیت متفاوت هستند.
- درک «احساسات پنهان»: مرحله نهایی، آگاهی از این است که افراد دیگر میتوانند احساسات خود را پنهان کنند و میتوانند احساسی متفاوت از آنچه نشان میدهند داشته باشند.
افراد مبتلا به اوتیسم در خواندن ذهن مشکل دارند
تئوری ذهن ممکن است برای کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم دستنیافتنی باشد. درنتیجه افراد مبتلا به اوتیسم فاقد همدلی هستند و تشخیص انگیزهها، اهداف یا برنامههای پنهان دیگران برای آنها دشوار است.
تحقیقات نشان میدهند چالشهای پیش روی این افراد شامل ناتوانی آنها در درک حالات ظریف صورت و زبان بدن هستند. بهعنوان مثال، ممکن است برای افراد مبتلا به اوتیسم تشخیص اینکه ابروهای بالارفته نشانه چیست، دشوار باشد.
لحن صدا نیز میتواند مشکلی دیگر باشد. بهعنوان مثال، تغییرات ظریف در لحن و آهنگ گفتار میتواند بیانگر این ایده باشد که فرد شوخی میکند، با شک و تردید حرف میزند، کنایه میگوید و غیره. اما زمانی که افراد مبتلا به اوتیسم نمیتوانند این تغییرات ظریف را تشخیص دهند، ممکن است شوخیها را جدی بگیرند یا باور کنند که جملهای کنایهآمیز صادقانه است.
درنتیجه، افراد مبتلا به اوتیسم اغلب انگیزهها یا خواستههای دیگران را اشتباه میفهمند. آنها همچنین ممکن است نتوانند اطلاعات را منتقل کرده یا از نیازهای خود دفاع کنند. مشکل در نظریه ذهن همچنین میتواند افراد مبتلا به اوتیسم را مستعد گمراهی، آزار یا سوءاستفاده قرار دهد.
اوتیسم و «کور ذهنی»
محقق سیمون بارون-کوهن تئوری ذهن را بهعنوان «توانایی استنباط طیف کاملی از حالات ذهنی» توصیف میکند. این تئوری شامل باورها، خواستهها، اهداف، تخیل و احساساتی که باعث ایجاد عمل میشوند و توانایی تأمل در ذهن خود و آنچه ممکن است دیگری فکر کند، میباشد.
بارون-کوهن اصطلاحی برای فقدان تئوری ذهن ابداع کرد که آن را «کور ذهنی» نامید. محققانی ازجمله بارون-کوهن و اوتا فریث معتقدند که کور ذهنی در برخی سطوح در همه افراد مبتلا به اوتیسم وجود دارد. آنها همچنین معتقدند که فقدان تئوری ذهن نتیجه تفاوتهای عصبی است.
برای افراد مبتلا به اوتیسم با نیازهای حمایتی کم، ایجاد برخی از تواناییهای «خواندن ذهن» ازطریق تمرین، بحث و آموزش مهارتهای اجتماعی امکانپذیر است. بااینحال، حتی با تمرین و آموزش، کور ذهنی ممکن است در طول زندگی برای افراد مبتلا به اوتیسم مشکلی دائمی باشد.
جمعبندی
تئوری ذهن، توانایی درک افکار، احساسات و باورهای دیگران است. این توانایی برای تعاملات اجتماعی مؤثر بسیار مهم است. کودکان مبتلا به اوتیسم اغلب در درک نظریه ذهن با چالشهایی روبرو هستند. درنتیجه ممکن است در درک احساسات دیگران، پیشبینی رفتار آنها و درک اینکه دیگران ممکن است دیدگاه متفاوتی نسبت به آنها داشته باشند، دچار مشکل شوند. این چالشها میتوانند بر تعاملات اجتماعی آنها تأثیر بگذارند و منجر به مشکلات در برقراری ارتباط و ایجاد روابط شوند.
منابع